فسخ:

زایل گردانیدن دست کسی را از جای. تباه گردانیدن رای را (دهخدا) ۱- باطل کردن، نقص کردن ۲- جداجدا کردن۳- ... ادامه مطلب

اهمال:

به خود فروگذاشتن چیزی را، فروگذاشتن چیزی را به خود (دهخدا) فروگذاشتن، سرسری کاری را انجام دادن، بی پروایی کردن، ... ادامه مطلب