مغضوب:

آنچه به ستم ستانده شود (دهخدا) عصب شده، به زور گرفته شده (معین) چیزی که به زور و ستم از ... ادامه مطلب

غاصب:

ستم ستاننده، ستم گیرنده، عصب کننده، گیرنده ملک دیگری(دهخدا) غصب کننده (معین) غصب کننده، کسی که مال دیگری را بر ... ادامه مطلب

نزع:

کندن چیزی از جایی ۲- جان کندن،جان دادن (دهخدا) حالت جان دادن، احتضار(معین) حالت جان کندن، جان دادن (عمید)             (۳۱۳ق.م) ... ادامه مطلب

قلع:

از بیخ کندن چیزی، معزول گردانیدن (دهخدا) از ریشه برآوردن (معین) ریشه کن کردن، از بیخ کندن، (عمید)               (۳۱۳ق.م) ... ادامه مطلب